اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي آپديت نخواهد شد
یادداشت های سپهر برتون
تموم شد. اينم از مهموني امسال. خوش گذشت؟ ازش خوب استفاده كرديد؟ قدر لحظه لحظههاش رو دونستيد؟ حرفاتون رو زديد؟ حاجتهاتون رو خواستيد؟ جون تازه گرفتيد؟ روحتون جلا داده شد؟ الآن احساس سبكي ميكنيد؟ هرچي بود تموم شد. بازم يه سفره ديگه جمع شد. بازم يه فرصت ديگه از دست رفت. چقدر خوب بود. چقدر بهش نزديك بوديم. گقدر راحت صدامون رو ميشنيد. اما ...
اما من كه نتونستم چيزي بگم. من كه نتونستم استفاده كنم. حتي امسال چيزي هم ازش نخواستم. امسال يه جورايي خودم رو ازش دور ميديدم. خيلي دور. اونقدر كه نه صدام رو شنيد و نه اشكم رو ديد. اونقدر دور كه من هم تو قلبم حضورش رو حس نكردم. حتي دو دقيقه هم باهاش حرف نزدم. حتي يه دعا هم براي خودم نكردم. اونقدر به نظرم دور ميومد كه صداش هم نكردم حتي. اما ...
اما امروز يه چيزي ورد زبونم شده، يعني از دو سه روز پيش همهش اين جمله مياد تو ذهنم و بعد از چند لحظه، ناخودآگاه رو لبم نقش ميبنده. با اينكه امسال چيزي ازش نگرفتم (يعني اصلا چيزي نخواستم كه بخوام بگيرم!!!)، اما هنوزم ذرهاي تو مهربونيش شك نكردم. اين بار ميدونم كه اگه ازم دوره، اگه صدام رو نميشنوه، اگه اشكم رو نميبينه، از بدي اون نيست. من خودم رو ازش قايم كردم، من صداش نكردم، من اشكم رو از چشمش پنهان كردم. امسال بالأخره فهميدم كه اشكال كار از منه و به قول قديميها كرم از خود درخته!!! براي همين اين جمله رو هي تكرار ميكنم. دوست دارم هرجور شده خودم رو درست كنم. دوست دارم برگردم به روزهاي گذشته. دوست دارم ايمانم رو زياد كنم. دوست دارم روحيهم رو به دست بيارم. دوست دارم بازم بشم همون آدمي كه يه روزي قابل دوست داشتن بود. اين روزا، ميشينم و پاميشم، هرجا ميرم، هرجا نميرم، وقتي رو موتورم، حتي وقتي كه دارم با كسي حرف ميزنم، دلم فرياد ميزنه:
اللهُمَ اَهلَ الكِبرياءِ وَ العَظَمَة وَ اَهلَ الجودِ وَ الجَبَروت وَ اَهلَ العَفوِ وَ الرَحمَة وَ اَهلَ التَقوي وَ المَغفِرَة
بيقرارم نكني
طاقت عاشقي و عشق ندارم به خدا
تو يه وقت عاشق زارم نكني
من يه بوته گلم كه رو به پرپر و خزونم
تو منو خشكيده و خارم نكني
ميدونم كه راه تو از من جداست
ميدونم كه چشم تو خونه خرابم ميكنه
ذره ذره قطره قطره ميدونم ميكشه آبم ميكنه
تو بهار و نورسي تو رو ميخواد هركسي
ولي من رو به زوالم جون نداره پر و بالم
تو سراپا خواهشي تشنه نوازشي
شادي و شيرين و ناز بيقار و پر نياز
ولي من ...
ولي من مرده غم گوشهگير و سر به زير
دل من خسته عشق از محبت سير سير
تو ديگه نكش منو با خنجر نامهربونيت
تو ديگه نكش منو با عطر و بوي نوجوونيت
ميدونم يه روز جلو چشم تو پرپر ميزنم
ميميرم دود ميشم پيش تو نابود ميشم
آخه تو كجا بودي؟ از كدوم شهر اومدي؟
كي بهت گفته بياي منو آتيش بزني دود كني
منو نابود كني ...
مردي خواب عجيبي ديد. او در عالم رؤيا ديد كه نزد فرشتگان رفته و به كارهاي آنها نگاه ميكند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تندتند نامههايي را كه توسط پيكها از زمين ميرسند، باز ميكنند و آنها را داخل جعبههايي ميگذارند.
مرد از فرشتهاي پرسيد: شما داريد چه كار ميكنيد؟
فرشته در حاليكه داشت نامهاي را باز ميكرد، جواب داد: اينجا بخش دريافت است، ما دعاها و تقاضاهاي مردم زمين را كه توسط فرشتگان به ملكوت ميرسد به خداوند تحويل ميدهيم.
مرد كمي جلوتر رفت. باز دسته بزرگ ديگري از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت ميگذارند و آنها را توسط پيكهايي به زمين ميفرستند.
مرد پرسيد: شما چكار ميكنيد؟
يكي از فرشتگان با عجله گفت: اينجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان براي بندگان زمين ميفرستيم.
مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته.
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما اينجا چه كار ميكني و چرا بيكاري؟
فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است. مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب تصديق دعا بفرستند. ولي تنها عده بسيار كمي جواب ميدهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه ميتوانند جواب تصديق دعاهايشان را بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسيار ساده است. فقط كافيست بگويند: خدايا متشكريم ...
ايتاليا امسال جايزه دفاع از آزادي بيان را به اکبر گنجي ميدهد. سازمان غير دولتي «اطلاعات، امنيت و آزادي» با همکاري شهرداري سيينا (يکي از شهرهاي ايالت توسکانا) اکبر گنجي، روزنامه نگار ايراني را به عنوان خبرنگار سال ايتاليا برگزيد.
اين جايزه از 5 سال گذشته با هدف دفاع از آزادي بيان کار خود را آغاز کرده و هر سال به کساني که در اين راه قلم ميزنند جايزهاي اعطا ميکند. مراسم تقدير از اکبر گنجي در روز 15 نوامبر در شهر سيينا با حضور مقامات محلي و رئيس مجلس ايالتي توسکانا برگزار خواهد شد.
جداي از اين جايزه، کشور ايتاليا اين روزها به شدت براي حمايت و آزادي گنجي تلاش ميکند. مجلس ايالتي توسکانا در هفته گذشته قطعنامهاي در حمايت از اکبر گنجي صادر کرد که با اکثريت آرا به تصويب رسيد. در اين قطعنامه، ضمن ابراز همبستگي با گنجي، از مقامات مسئول در ايران خواسته شده كه اين روزنامهنگار و نويسنده دربند را بدون هيچ قيد و شرطي آزاد کنند.
« سورينو ساکاردي » نماينده حزب چپگراي دموکرات، در دفاع از اين قطعنامه گفت: « ... گنجي يکي از شفافترين چهرههاي جامعه کنوني ايران است که از کشوري با تمدني کهن ميآيد ... »
در همين زمان سناتور « لوئيجي مالاباربا » يکي از اعضاي حزب احياي کمونيستي در شهر رم پايتخت ايتاليا، از وزير امور خارجه « جان فرانکوفيني » خواست با حضور در پارلمان، از اقداماتي که تا کنون در جهت آزادي اکبر گنجي انجام شده است گزارش دهد. لوئيجي مالاباربا که عضو گروه دوستي پارلمان ايران و ايتاليا است، دولت کشورش را متهم به سکوت در رابطه با نقض حقوق بشر در ايران کرد.
لازم به يادآوري است که سال گذشته اين جايزه به « آيدان وايت » خبرنگار بريتانيايي و دبيرکل فدراسيون بينالمللي خبرنگاران (که شامل اتحاديههاي صنفي خبرنگاران سراسر جهان ميشود) اهدا شد. « وصام عيد » خبرنگار فلسطيني، « گيدون ليني » خبرنگار منتقد دولت در اسرائيل و « زکينوبوانياي » خبرنگار بوسنيايي دريافتکنندگان اين جايزه بينالمللي در سالهاي قبل هستند.
منبع: RoozOnline
رئيسجمهور ايرن ، عدم كفايت و راهحلهاي موجود
ما يک رئيسجمهور داريم که وقتي روي کار آمد، قرار بود مديريت جهان را در دست بگيرد، حالا بعد از چهار ماه نتوانسته مديريت کابينه خودش را در دست بگيرد و براي کابينهاش چهار تا وزير انتخاب کند.
ما يک رئيسجمهور داريم که هنوز يک جمله نگفته که يک هفته بعد، آن را تکذيب نکرده باشد.
ما يک رئيسجمهور داريم که هر وقت حرف ميزند، يا يک بحران حسابي در کشور راه ميافتد، يا ده ميليارد خرج روي دست مردم ميگذارد.
ما يک رئيسجمهور داريم که يک جمله حرف درست و حسابي بلد نيست بزند و از وقتي روي کار آمده، پنجاه تا آدم براي اينکه مواظب ضايعات و تلفات ناشي از رياستجمهوري او باشند، بايد هشيار باشند.
ما يک رئيس جمهور داريم که وقتي روي کارآمد، قرار بود جلوي افزايش قيمتها را بگيرد و در چهار ماهي که روي کار آمده است، کاري کرده که قيمت نان و بنزين در حال بالا رفتن است.
ما يک رئيسجمهور داريم که مثل آبخوردن حقايق را ميگويد و وقتي مردم را ميبيند براساس چيزهايي که در همان لحظه به ذهنش ميرسد، به آنها قول ميدهد و معني حرفهايي که ميزند را خيلي دقيق ميفهمد.
ما يک رئيسجمهور داريم که براي اولين بار موفق شده است کل جمهوري اسلامي را در مورد يک موضوع به وحدت نظر برساند و آن اين است که همه توافق کنند که انتخاب كردنش اشتباه است.
ما يک رئيسجمهور داريم که رويمان نميشود بگوئيم که او رئيس جمهور ايران است.
به نظر من حکومت دو راه در پيش دارد:
در عرض يکي دو ماه، احمدينژاد را برکنار کند، و يک گروه آدم عاقل را براي برگرداندن ايران به اوضاع قبل از احمدينژاد مامور کند، يا اينکه احمدينژاد فرمانده جنگ با آمريکا شود و به عنوان آخرين رئيس جمهور اسلامي ايران به وظايفش عمل کند. اين خط و اين نشان، احمدي نژاد سال اول رياست جمهورياش را به پايان نميرساند. مجاهدين انقلاب اعلام کردند که دولت احمدي نژاد ظرف شش ماه به بن بست ميرسد. حجاريان به خاتمي گفت: « برويد خودتان را آماده کنيد، شما حتما در دور بعد با راي بالا رئيس جمهور خواهيد شد، در اين موضوع شک نکنيد »
نويسنده: ابراهيم نبوي
منبع: RoozOnline
احياء. يعني زنده شدن. يعني متولد شدن. يعني دوباره زيستن. اين شبها بهترين موقعيت براي زنده شدنه. براي شروع يه زندگي ديگه. بهترين وقته براي متحول شدن. اين شبها، بهترين زمان براي دعا كردنه. دعا كنيد. مطمئن باشيد كه اجابت ميكنه. مطمئن باشيد كه بهتون توجه ميكنه. خودش گفته: ادعوني استجب لكم. يعني مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم. نگفته ادعوني ثم استجب لكم. مطمئن باشيد همون موقعي كه داريد دعا ميكنيد، حاجتتون روا ميشه. همين كه رو به سمتش كرديد و حل مشكلتون رو فقط از اون ميخوايد، خودش يه تحوله. همين كه دلتون با آوردن اسمش جلا داده ميشه، خودش يه نعمته. اين شبها، شبهاييه كه ميگن پرونده يك سال آدمها بسته ميشه. خدا ميدونه برامون چي مينويسن. خدا ميدونه قرعه مرگ به نام چه كساني ميفته. معلوم نيست سال ديگه، همچين روزهايي زنده باشيم. قدر بدونيم. قدر لحظههايي رو كه در انتظارمونه. لحظههايي كه حتي بعد از مرگ هم نميتونيم تجربهشون كنيم. اين شبها، فرشتهها به زمين فرود ميان و بالهاشون رو ير پاي ما آدمها پهن ميكنن. اين شبها خيلي عزيزه. قدرشون رو بدونيد. قدر خودتون رو بدونيد. مطمئن باشيد هرچقدر هم بد كرده باشيد، بازم ميبخشه. خيلي مهربونه.
سبحانك يا لاالهالاانت الغوث الغوث خلصنا منالنار يارب
يه جاي خالي. يه نگاه منتظر. يه دل تنگ و شكسته. يه آدم تنها. يه خاطره از شبهايي زيبا و قشنگ. شبهايي دور. خيلي دور. اونقدر كه چيز زيادي يادم نمياد. من بودم، تو هم بودي، يه شمع جلومون روشن بود و درددلهاي من و تو با خدا. حرفاي تو رو نميشنيدم، اما حرف من، بودن كنار تو بود. اما ... ديشب بازم من بودم و جاي خالي تو. مثل پارسال. ديشب من بودم و يه دنيا دلتنگي. من بودم و يه نگاه منتظ كه به در دوخته شده بود. كه بياي. كه دستام رو بگيري تو دستات. ديشب بازم با خدا تنها بودم. خيلي منتظر نشستيم كه تو هم بياي. اما نيومدي. نيومدي چون من اونجا بودم. نيومدي چون نميخواي من رو ببيني. اما آخه چرا؟ مگه من چيكارت كردم؟ كاش يه ذره از حال من خبر داشتي. كاش ميدونستي دوريت داره پيرم ميكنه. كاش ميدونستي همه شور و نشاط زندگيم از بين رفته. كاش ميشد قيافهم رو ديشب ميديدي. كاش چشماي بيروحم رو ميديدي. كاش ديشب تو هم بودي. كاش كنارم بودي. كاش ديشب زير نور يه شمع حرفامون رو به خدا ميزديم. حرف با هم بودن و با هم موندن ...