تحويل. يعني متحول شدن. يعني دگرگون شدن. يعني حالي به حالي شدن. معني سادهترش اين ميشه: اگه غمگيني خوشحال بشي، اگه غصه داري اميدوار بشي، اگه مريضي خوب بشي، اگه قهري آشتي كني، اگه دلخوري ببخشي، اگه خيلي وقته بهش سر نزدي بري ديدنش، اگه اخم كردي، لبخند بزني، اگه دلت براش تنگ شده ببينيش و يا باهاش تلفني حرف بزني و ...
دوست دارم از اين لحظه من هم متحول بشم. دوست دارم من هم خوشحال بشم. دوست دارم حال ديگهاي پيدا كنم. دوست دارم قوي بشم. دوست دارم اميدوار بشم، به همه چيز. دوست دارم مريضيم خوب بشه، سالم بشم، نه فقط من، همه. همه اونايي كه زجر تخت بيمارستان رو تجربه كردهن. دوست دارم آشتي كنم. با هموني كه امروز باهاش حرف زدم. هموني كه باهاش درد دل كردم. هموني كه خوبه و مهربون. هموني كه بزرگه و بخشنده. هموني كه اسمش خداست. دوست دارم ببينمش. دوست دارم بازم دستش رو به من بده. دوست دارم بازم اسمم رو صدا كنه. ميدونه چي بگه !! دوست دارم رو لبام لبخند نقش ببنده. دوست دارم منم بخندم، شاد باشم، خوشحال باشم. دوست دارم امشب باهاش تلفني حرف بزنم. يه عالمه. از اون حرفهايي كه قشنگه، نه از اون حرفهايي كه سرده و سرما رو تو تن آدم مينشونه. دوست دارم از اين لحظه تغيير كنم. بشم محمد. بشم اون آدم سابق. بشم اون آدمي كه اون دوست داشت. دوست دارم از اين لحظه دگرگون بشم، دوست دارم از اين لحظه منم متحول بشم ...
... يا محول الحول و الاحوال ...
حول حالنا الي احسن الحال
حول حالنا الي احسن الحال
حول حالنا الي احسن الحال
حول حالنا الي احسن الحال
حول حالنا الي احسن الحال
حول حالنا الي احسن الحال
حول حالنا الي احسن الحال
حول حالنا الي احسن الحال
