تبليغاتX
Lootimammad

Lootimammad

یادداشت های سپهر برتون

از پله‌ها بالا ميرم و كنار تلفن مي‌شينم. درد تمام وجودم رو پرکرده و نفسم به سختی بالا میاد. چیزی اما به کسی نمیگم. دوست دارم درد بکشم و لب باز نکنم. چشمام سیاهی میره. سر گیجه امونم رو بریده و سمت چپ بدنم تیر می‌کشه. نفسهام به شماره افتاده. همچنان سکوت کرده‌م و جز اسمی زیبا چیز دیگه‌ای رو لبام نیست. خیلی نمی‌گذره که حس می‌کنم دارم کشیده میشم. حس می‌کنم دارم از وجود خودم خارج میشم. و میشم. بالا میرم و بالاتر. و از فاصله‌ای دور خودم رو می‌بینم که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/7/18ساعت 22:6  توسط سپهر برتون  | 

قرار شد قهر كنيم، اما قرار نشد ياد همديگه نباشيم. قرار نشد حال همديگه رو نپرسيم. قرار نشد صداي همديگه رو نشنويم. قرارمون اين نبود كه من رو تو بي‌خبري بذاري. قرار نبود من رو تو حسرت ديدارت بذاري. قرار شد قهر كنيم، اما قرار نشد نياي به ديدنم. قرار نذاشتيم كه ناز چشمات رو از من بگيري. قرارمون اين نبود كه آرامشم رو به هم بزني. قرارمون اين نبود كه تنها بشيم. قرار شد با هم قهر كنيم، اما قرار نشد اين همه از هم دور بشيم. قرار نشد كه هر روز ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/7/13ساعت 19:43  توسط سپهر برتون  | 

خورشيد، وسايلش رو جمع كرده و تو چمدونش گذاشته و داره ميره تا تازيانه گرماي وجودش رو به اون‌طرف دنيا بكوبه. با اينكه كل روز با بي‌رحمي تن موجودات رو زير گرماش سوزونده، اما بازم مثل هميشه رفتنش دلگيره. اصلا انگار با رفتنش، زندگي و حيات رو هم با خودش مي‌بره. دوردست‌ها، اونجايي كه خورشيد پائين و پائين‌تر ميره، ده‌ها پرنده به دنبال هم پرواز مي‌كنن و دسته‌جمعي به بي‌نهايت سفر مي‌كنن. سايه‌ها كم‌كم از بين ميرن و ماه يواش يواش سر از خونه تاريكش بيرون مياره و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/7/7ساعت 8:56  توسط سپهر برتون  | 

يادمه اون روزهاي اولي كه شروع به وب‌نويسي كرده بودم، اونقدر مطلب كم داشتم كه گاهي مجبور مي‌شدم براي به‌روز رساني وبلاگ، از جوك و معما و مطالب ديگه‌اي از اين قبيل استفاده كنم. خودم از اين كار چندان راضي نبودم، اما دوستانم استقبال كردن و حتي بعضي‌ها الآن بهم خرده مي‌گيرن كه چرا از اين دست مطالب تو اين وبلاگ نمي‌ذارم. امروز تصميم گرفتم يه پست براي سرگرمي بذارم. (البته خودم اصلا دوست ندارم اين كار رو) هم معما داشته باشه، هم جوك، هم خنده، هم سرگرمي و ... . دليلش رو شايد بعضي‌ها بدونن و شايد هم بعضي‌ها هيچ‌وقت متوجه نشن. اميدوارم خوشتون بياد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/6/29ساعت 15:48  توسط سپهر برتون  | 

يكي بيد يكي نبيد غير از خدا هيچكس نبيد!!! اون قديما كه تو شهر ما اسبه عصاري مي‌كرد، شتر نمد مالي مي‌كرد، سگه عطاري مي‌كرد، قاطره نعلبندي مي‌كرد، خره خراطي مي‌كرد، موشه ماسوره مي‌كرد، بچه موش ناله مي‌كرد ... يه پسري بيد كه اسمش محمد بيد ... اين محمد بچه خيلي خوبي بيد و فقط بعضي وقتها بي‌بي‌ش رو اذيت مي‌كرد ...

يادش به خير، اون موقع‌ها بچه بوديم و هميشه تابستون ميومديم خونه بي‌بي و پيشش مي‌مونديم. با اينكه خيلي دست و دل بازي نمي‌كرد و لي‌لي به لالامون نمي‌ذاشت، اما مهربوني‌هاش رو اونقدر دوست داشتيم كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/6/22ساعت 21:25  توسط سپهر برتون  |