تبليغاتX
Lootimammad

Lootimammad

یادداشت های سپهر برتون

در نگاه من بهاراني هنوز

يه روزي داشتم مي‌مردم، يه روزي همه آرزوم مردن بود، يه روزي همه عشقم مرگ و نيستي بود. تا اينكه تو اومدي. تو اومدي و شدي بهونه قشنگ من براي زندگي. اومدي و رنگ روح زندگيم رو عوض كردي. اومدي و با اومدنت بهم جون دوباره‌اي دادي. شدي همه اميدم. شدي همه دار و ندارم. سرآغازي شدي تو فصل سرد زندگيم، براي فصل بهار. تو بهاري. و من پائيزم. اونقدر بهم نيرو دادي كه تونستم رو پاهام بايستم. تونستم حرف بزنم و تونستم بنويسم. نوشته‌هايي همه از جنس خودت. نوشته‌هايي كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/9/22ساعت 16:11  توسط سپهر برتون  | 

بوي پائيز مياد. از اون پائيزهايي كه برام حكم مرگ پيدا مي‌كنه. از اون پائيزهايي كه تو اوج سرماش بايد داغ جدايي رو تحمل كنم. بوي مرگ مياد. صداي قدمهاش رو مي‌شنوم. قدمهايي كه با بي‌رحمي رو برگهاي زرد پائيزي فرود مياد و خش و خش صدا مي‌كنه. دو سه سالي ميشه كه پائيز برام حكم فصل مرگ رو بازي مي‌كنه. و اينطور كه بوش مياد امسال هم. اما اين دفعه خيلي فرق مي‌كنه. امسال شهامتم زيادتر شده. امسال جرأتم بيشتر شده. اگه اين پائيز، پائيز مرگ باشه، مطمئنم كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/9/19ساعت 6:29  توسط سپهر برتون  | 

» خاتمي و شرق

این موضوع بسیار مهم است. در دوره ریاست جمهوری خاتمی هر وقت که این سید مظلوم می‌خواست سفری به یک جای دنیا بکند و در آن سفر نشان دهد که ایرانی‌ها موجودات شریفی هستند و باید به آنها احترام گذاشت، بخشی از قوه قضائیه برای اینکه عکس موضوع را ثابت کند، بلافاصله یکی دو نشریه را تعطیل و یکی دو نفر را دستگیر می‌کرد. کار به جایی رسیده بود که هر وقت خاتمی می‌خواست برود سفر، روزنامه‌نگاران باید دعای وحشت می‌خواندند. حالا هم که طرف رئیس جمهور نیست، مثل اینکه به قول عمران صلاحی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/9/15ساعت 7:45  توسط سپهر برتون  | 

آخ كه چقدر دلم گرفته. آخ كه چقدر قلبم مي‌سوزه. آخ كه چقدر بدم من. بد كه نه، بدترم من. آخ كه چقدر بي‌حيا شدم. آخ كه چقدر پررو و خودخواه شدم. آخ كه چقدر بي‌معرفت شدم من. آخ كه چقدر وجودم پر از نامردي شده. آخ كه چقدر دلم سياه شده. آخ كه چقدر قدرنشناسم. بدجوري دلم گرفته. مي‌شينم گوشه حياط، روي هاون سنگي بزرگ بي‌بي. زير درخت انجير. درد تموم وجودم رو پر كرده و قلبم انگار گلوله‌اي پر از آتيشه كه جلز و ولز مي‌كنه و من رو به طرف سياهي و نيستي مي‌كشونه. دوست دارم حرف بزنم، اما ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/9/8ساعت 21:22  توسط سپهر برتون  | 

يه هفته ديگه هم گذشت. هفته‌اي كه پر از گيجي و گنگي بود برام. هفته‌اي كه فكر كردم و فكر. هفته‌اي كه به اندازه قرنها طول كشيد، اما هرچي بود گذشت و تموم شد. درست مثل عمر ما آدمها كه خيلي زودتر از اوني كه فكرش رو مي‌كنيم تموم ميشه و بايد شاهد سياه‌پوش شدن دروغين اطرافيانمون باشيم. اين هفته آدم ديگه‌اي شده بودم. آدمي كه از همه چيز بريده و نمي‌تونه هيچ چيزي رو تحمل كنه. اين هفته خودم رو آماده سفر كرده بودم، سفري به دوردستها. اين هفته يه مطلب تقريبا طولاني نوشتم. نوشته‌اي كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/9/1ساعت 16:5  توسط سپهر برتون  | 

زندگي ما آدمها پستي و بلندي‌هاي زيادي داره. زندگي ما آدمها پره از سختي‌ها و آسوني‌ها. پره از غمها و شاديها و پره از اتفاقات مختلف. و همه اين پستي‌ها و بلندي‌ها و سختي‌ها و آسوني‌ها و غمها و شاديها و ... تموم ميشه و ميره. اون چيزي كه مهمه اينه كه ما از همه اين اتفاقات درس بگيريم و تجربه‌اندوزي كنيم. تجربه‌هايي كه قطعا براي بدست آوردنشون هزينه‌اي رو داديم، اما مي‌ارزه كه بدستش بياريم. امروز براتون 5 درس، از درسهاي زندگي رو با مثال‌هايي جالب مي‌نويسم. خوشحال ميشم اگه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/8/25ساعت 9:32  توسط سپهر برتون  |