تبليغاتX
Lootimammad

Lootimammad

یادداشت های سپهر برتون

امروزه ما آدمها، اوقاتي از روز رو با گوش كردن موسيقي سپري مي‌كنيم و زياد پيش مياد كه با شنيدن ترانه و يا آهنگي، به ياد خاطرات تلخ و شيرينمون ميفتيم. خاطرات و لحظاتي كه برامون توأم بودن با اون ترانه و هربار با شنيدنش به گذشته‌هاي دور و نزديكمون سفر مي‌كنيم. گذشته‌هايي با خاطراتي خوب و بد. معمولا اگه اون خاطره خوب باشه، با شنيدن اون ترانه لبخندي به شيريني قند رو لبامون نقش مي‌بنده و اگر هم خاطره تلخي رو با اون آهنگ داشته باشيم، با شنيدنش قطره‌هاي اشك چشمامون رو نمناك مي‌كنه. من اما امشب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/10/21ساعت 22:11  توسط سپهر برتون  | 

ديشب هزار بار خدا رو صدا كردم. هزار بار اسمش رو به زبون آوردم و دستم رو به طرفش دراز كردم. ديشب بازم در خونه‌ش رو زدم. ديشب با هزار آرزو منتش رو كشيدم. ديشب جلوش واستادم و سرم رو پائين انداختم. ديشب نتونستم تو چشماش نگاه كنم. ديشب همه بدي‌ها و زشتي‌هام يادم ميومد. ديشب باهاش حرف زدم. ديشب قسمش دادم، به خودش، به كتابش و به عزيزترين‌هاش. ديشب هزار بار خدا رو صدا زدم ...

اي خدايي كه همدم تمام قلبهايي «vيا اَنيسَ القُلوبv»، اي خدايي كه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/10/13ساعت 14:18  توسط سپهر برتون  | 

« ... بعضي وقتها دلم مي‌گيره. اونقدر كه نمي‌تونم حرف بزنم. اونقدر كه نمي‌تونم اشك بريزم. اونقدر كه از همه چيز خسته و نااميد ميشم. تو همچين مواقعي، مي‌نويسم. و نوشتن سبكم مي‌كنه ... »

آره نوشتن سبکم می‌کنه و روحم رو نوازش میده. نوشتن پرنده خیالم رو تو آسمون رویاهام به پرواز درمیاره. نوشتن همه وجود منه و من هم می‌نویسم. اما ... چند وقتیه که خیلی سعی می‌کنم بنویسم و نمی‌تونم. چند وقتی میشه که دل سفید کاغذها رو با افکار سیاهم چرکین می‌کنم و بعد از مدتی خیره شدن به مخلوق ذهنم، پاره‌ش می‌کنم و به سطل زیر میز میندازم. چند وقتی میشه که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2006/10/8ساعت 21:29  توسط سپهر برتون  |