هر وقت دلم ميگرفت مينوشتم، اما حالا ديگه نه. نميتونم. نوشتههاي آدمها گوياي حال و روزشونه. ميشه از نوشتهها، پي به درون و دل آدمها برد. اما من حتي نميتونم بنويسم تا ديگران پي به احوالم ببرن. اونقدر خسته و بيحوصله شدم كه فكرم به نوشتن نميرسه. اين روزها بدجوري مشغولم. مشغول كار و كار و كار. يه جورايي خودم رو تو كار غرق كردم. نميدونم چرا؟ هيچ تفريحي ندارم. همه سرگرميم شده Massage بازي. همه دلخوشيم شده انتظار كشيدن تا ...
ادامه مطلب