تبليغاتX
Lootimammad

Lootimammad

یادداشت های سپهر برتون

اين روزا شبكه يك سيما برنامه‌اي رو آماده پخش كرده به اسم گرگها كه به بررسي عملكرد سازمان مجاهدين خلق پس از 30 خرداد 1360 مي‌پردازه. سازماني كه در ابتدا با انديشه‌هاي اسلامي و بر اساس مكتب اسلام تأسيس شد، به مبارزه مسلحانه گسترده با حكومت شاه پرداخت، شهيد داد و كم‌كم با انحراف عده‌اي از سرانش به سمت مكتب ماركسيسم، منحرف شد و بعد از اون در جريان انقلاب به چندين شاخه منشعب شد. با اين حال، سازمان مجاهدين خلق پس از پيروزي انقلاب به عنوان محبوبترين تشكل سياسي - نظامي در بين جوونا شناخته شده بود.  در همين حال رهبران سازمان به دليل ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/6/20ساعت 14:58  توسط سپهر برتون  | 

دهه 40 براي ايران، دهه خفقان و سكوت بود. دهه‌اي كه همراه بود با دستگيري و تبعيد مليون و مذهبيون. دهه‌اي كه جو وحشت و سياهي به سر ملت سايه انداخته بود و كسي نمي‌تونست اعتراضي بكنه. و در همين سالها بود كه مردي فرياد آزادي و عدالت و شهادت سر داد و مردم رو از خواب ترس بيدار كرد. دكتر علي شريعتي، بدون شك عامل اصلي ايجاد شور انقلابي بين جووناي ما بود. مردي كه با سخنراني‌ها و خطابه‌هاي خودش، جوونا رو تشنه شهادت كرد تا از بينشون خسروها، محمدها، سعيد و اصغر و بهروز و ناصرها بيرون بيان. امروز 29 خرداد، سي‌امين سالروز درگذشت معلم انقلابي ايرانه. گوشه‌هايي از ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/6/19ساعت 12:36  توسط سپهر برتون  | 

« هر وقت كه نگاهش مي‌كنم دوست دارم ببوسمش. آخه خيلي مهربونه. خيلي با‌گذشته. قدش كوتاهه. يه كم چاق و يه صورت مهربون و دوست داشتني. از وقتي يادم مياد، هميشه خودش رو فداي ما كرده. هميشه از خودش گذشته به خاطر ما ... رابطه‌ش با خدا حرف نداره. حرف همديگه رو خوب مي‌فهمن. من 2 بار به چشمم ديدم كه دعاش ردخور نداره. يكي موقع خدمت رفتن خودم، يكي هم موقعي كه براي دوستم مشكلي پيش اومده بود و با يه دعا كارش راه افتاد. اون روز بود كه به مستجاب‌الدعوه بودنش ايمان آوردم ... دوست دارم دنيايي رو ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/6/15ساعت 17:16  توسط سپهر برتون  | 

» سكانس اول؛

اشك از چشمها سرازيره. همه خوشحالند. همه به هم گل و شيريني ميدن. خيابونها پر از گل و اميده. شادي تو دل مردم موج ميزنه، و اگه دقت كني صداي تالاپ تولوپ قلبها رو مي شنوي. همه منتظرند تا بعد از مدتها بياد. نمي دونن اوني كه مي‌خواد بياد كيه و هنوز خوب نشناختنش، اما منتظرن بياد و مياد و اين نغمه شنيدني طنين‌افكن ميشه: « ديو چو بيرون رود فرشته درآيد ... »

» سكانس دوم؛

اشك از چشمها سرازيره. همه خوشحالند. اومدن به اين اتاق كوچيك تا پيرشون رو ببينن. منتظرن تا ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/6/4ساعت 21:50  توسط سپهر برتون  | 

يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچكس نبود. تو روزگاران قديم (اينكه ميگم قديم، يعني خيلي قديم، ها) يه آبادي بود كه مردمش سالهاي سال غمگين و گوشه‌گير بودن. دليلش هم اين بود كه خنديدن بلد نبودن، يعني يادشون نداده بودن كه بخندن. حاكم اون شهر كه آدم ظالمي بود و از سبيل‌هاش خون مي‌چكيد (ياد آهنگ آرين افتادم، دونه دونه دونه ...)، دوست نداشت مردمش شاد باشن و هميشه مي‌خواست ته دل رعيتش غصه و غم باشه. و براي اين منظور قوانين جالبي هم وضع كرده بود. مثلا اينكه مردم هرجا همديگه رو مي‌بينن بايد اخم كنن و هركي بيشتر اخم كنه از جايگاه بالاتري برخورداره، يا اينكه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/5/23ساعت 22:57  توسط سپهر برتون  |