تبليغاتX
Lootimammad

Lootimammad

یادداشت های سپهر برتون

نمي‌دونم شما اين شعر قشنگ رو يادتونه يا نه؟ شعري كه خيلي ساده و روون، يه دوستي يك طرفه رو نشون ميده. شعري كه در عين سادگي، خيلي معنا داره. يا حداقل براي من كه خيلي معني داره. چند روز پيش داشتم وب‌گردي مي‌كردم، يه جا اين شعر رو ديدم. امروز هم گذاشتمش تو وبلاگم تا همه بخونن. آخه اين روزها اين شعر تو جامعه ما خيلي مصداق داره. هر طرفش رو نگاه مي‌كني نامرديه و نارفيقي. هر طرف رو نگاه مي‌كني دوز و كلكه و نيرنگ و فريبكاري. آخ كه خسته شدم از اين همه دورنگي. يكي نيست من رو نجات بده؟

 

در كنار خطوط سيم پيام خارج از ده دو كاج روئيدند

ساليان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست مي‌ديدند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/7/20ساعت 16:36  توسط سپهر برتون  | 

هر دو خوابيده‌بودن. يا شايد اون اينطور فكر مي‌كرد. اما مهم اين بود كه مي‌ترسيد و احتياج به جايي براي آرامش داشت. به دو طرفش نگاهي كرد. صورتهاي هر دو مملو از محبت بود. اما بازم از ترسش كم نمي‌شد. دنيايي از تاريكي‌ها و لولوها رو جلوي خودش مي‌ديد و مطمئن بود گداعلي پشت در واستاده و كيسه‌ش رو آماده كرده تا اون رو بندازه توش و با خودش ببره. كم‌كم اضطرابش بيشتر مي‌شد. نمي‌دونست چيكار كنه. از دورها صداي زوزه گرگه ميومد. حتي صداي نفسهاي شيطون رو هم مي‌شنيد. زمين مي‌لرزيد. زير پاي غوله، آره، اونم داشت از راه مي‌رسيد. قلبش داشت تند تند ميزد. صداي هوهويي شنيد و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/7/6ساعت 11:27  توسط سپهر برتون  | 

شب با همه سكوت و سياهيش، چادر به سر شهر كشيده و تمام موجودات رو به دنياي روياها و كابوسهاشون رهسپار كرده. آسمون صاف و بي‌ستاره‌ست. درست مثل آسمون اين روزهاي دل من. ماه، گوشه‌اي از آسمون لم داده و با نگاه خيره‌ش، بي هيچ نوري پائين رو نگاه مي‌كنه. و شايد هم من رو. و من به دور از حال و هواي هميشگي، خالي از هر احساس و حالي، اين بالا نشسته‌م و چشم به چادر مشكي آسمون دوختم تا شايد بتونم درخشش ستاره‌اي رو توش ببينم. انگاري سالهاست نسل ستاره از دل آرام آسمون منقرض شده. هيچ نوري نيست. فقط سياهيه و سياهي. اي كاش ميشد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/6/29ساعت 13:47  توسط سپهر برتون  | 

ديدي بعضي وقتها يه آهنگي رو گوش مي‌كني و تا ته دلت رخنه مي‌كنه؟ ديدي بعضي وقتها تودلت هزار تا غم و غصه‌ست و با گوش دادن به هر ترانه‌اي، هزار و يكي مصداق تو وجود خودت پيدا ميشه؟ ديدي بعضي وقتها كه يكي از داشته‌هاتو از دست ميدي، با ديدن مثلش، چه حالي پيدا مي‌كني و چقدر دلت جا مي‌مونه؟ ديدي بعضي وقتها با ديدن يادگاري‌ها، ياد قديمها و گذشته‌ها و رفته‌ها ميفتي و دلتنگ ميشي؟ ديدي بعضي وقتها خودت مي‌دوني مي‌خواد چه اتفاقي برات بيفته و دلشوره‌ت مي‌گيره، اما بقيه از كنارت راحت عبور مي‌كنن؟ ديدي بعضي وقتها خودت رو جدا از بقيه مي‌بيني؟ ديدي بعضي وقتها آرومي، اما ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/6/22ساعت 20:50  توسط سپهر برتون  |