یلدا بازی
این روزها چند تا از بهترین دوستانم به من لطف کردن و من رو به بازی شب یلدا دعوت کردن. قبل از هرچیز از اینکه من رو قابل دونستن ازشون ممنونم. اما در مورد بازی (یا به عبارتی مصاحبه) باید بگم چیز خاصی به ذهنم نمی رسه که کسی ندونه و لازم باشه بدونه!!! برای همین شاید موضوعاتی که می نویسم زیاد جالب نباشه. پس عذرم رو بپذیرید.
" از اینکه سایه پدر بالای سرم نیست خیلی رنج می برم.
"" خیلی زود از حرف دوستانم می رنجم و این اخلاق بد خیلی عذابم میده.
""" هیچ کاری رو به اندازه آشپزی (مخصوصا اگه آبگوشت باشه) دوست ندارم.
"""" راحت پول درمیارم و خیلی هم راحت پولم رو خرج می کنم.
""""" عاشق مردنم.
پ . ن : این پست رو بعد از چند روز پاک می کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 18:27  توسط سپهر برتون
|